دسته‌بندی نشده, روش مطالعه

توهم یادگیری؛ دشمن پنهان یادگیری واقعی

سال‌ها پیش، در یکی از کلاس‌های کامپیوتر پایه دهم، دانش‌آموزی داشتم که از روستا می‌آمد. یک روز از او پرسیدم معمولاً چطور درس می‌خوانی؟ گفت: «خانم، صبح که دارم شیر گاو را می‌دوشم، برگه خلاصه‌هایم را می‌چسبانم به بدن گاو و همان‌زمان درس می‌خوانم.»

این جمله هنوز در ذهنم مانده است؛ نه فقط به خاطر تصویر جالبی که ساخت، بلکه به این دلیل که نشان می‌داد او واقعاً برای یادگیری تلاش می‌کرد. اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شد. در کلاس متوجه شده بودم وقتی سؤال‌ها دقیقاً با همان عبارتی که در جزوه دیده بود مطرح می‌شدند، مشکلی در پاسخ دادن نداشت. اما کافی بود فقط شکل سؤال را تغییر بدهم. مثلاً اگر می‌پرسیدم «با کدام دکمه می‌توانیم سند خود را چاپ کنیم؟» می‌توانست پاسخ بدهد، اما اگر همان مفهوم را این‌طور می‌پرسیدم: «برای چاپ سند، از طریق کدام گزینه اقدام می‌کنیم؟» ناگهان هنگ می‌کرد. گاهی سر جلسه امتحان بغض می‌کرد و با اضطراب می‌گفت: «خانم، به خدا من خیلی خوندم!» و راست می‌گفت؛ واقعاً درس خوانده بود. همان‌جا بود که یک نکته برایم روشن شد: خواندن زیاد، همیشه به یادگیری واقعی منجر نمی‌شود.

توهم یادگیری چیست؟

آنچه برای دانش‌آموزم اتفاق افتاده بود، پدیده‌ای است که می‌توان آن را توهم یادگیری نامید: احساس می‌کنیم مطلبی را یاد گرفته‌ایم، اما وقتی اطلاعات جلوی چشممان نیست، نمی‌توانیم آن را به یاد بیاوریم، توضیح بدهیم یا در یک موقعیت جدید به کار ببریم.

ممکن است یک صفحه را چند بار بخوانیم و در پایان احساس کنیم کاملاً با آن آشنا هستیم. مغز وقتی متن را می‌بیند، می‌گوید «این را می‌شناسم»؛ اما امتحان واقعی زمانی شروع می‌شود که متن کنار گذاشته شود و مغز مجبور شود اطلاعات را از حافظه بیرون بکشد. دانش‌آموز من بیشتر با شکل سؤال و پاسخ آشنا شده بود تا اینکه مفهوم را به‌شکلی عمیق یاد گرفته باشد.

چرا دچار توهم یادگیری می‌شویم؟

بخشی از این ماجرا به روش مطالعه برمی‌گردد. چند بار خواندن یک متن، هایلایت کردن مطالب، نگاه کردن دوباره به جزوه، گوش دادن چندباره به یک آموزش، یا حل کردن مثال در حالی که پاسخ جلوی چشممان است؛ همه این‌ها احساس خوبی به ما می‌دهند. حس می‌کنیم پیشرفت کرده‌ایم، مطالب برایمان آشنا شده‌اند، و همین آشنایی گاهی با یادگیری اشتباه گرفته می‌شود. اما در امتحان یا یک موقعیت واقعی، معمولاً پاسخ آماده‌ای جلوی چشممان قرار ندارد.

چطور بفهمیم واقعاً یاد گرفته‌ایم؟

یک آزمایش ساده وجود دارد: کتاب یا جزوه را ببند. حالا بدون نگاه کردن، سعی کن مطلب را با زبان خودت توضیح بدهی، نکات اصلی را روی کاغذ بنویسی، به سؤالی که کمی متفاوت از مثال کتاب است پاسخ بدهی، یک مثال جدید برای آن مفهوم بسازی، یا چیزی را که یاد گرفته‌ای برای شخص دیگری توضیح بدهی. اگر فقط با دیدن متن احساس می‌کنی مطلب را بلدی، اما وقتی متن کنار می‌رود نمی‌توانی آن را توضیح بدهی، احتمالاً هنوز در مرحله آشنایی هستی، نه یادگیری. اینجاست که بازیابی فعال اهمیت پیدا می‌کند: به‌جای اینکه دوباره و دوباره متن را بخوانی، کتاب را ببند و از خودت بپرس «چه چیزی یاد گرفتم؟»، و بعد تلاش کن پاسخ را از حافظه بیرون بکشی.

سوالی که واقعا باید بپرسیم

گاهی دانش‌آموزی را می‌بینیم که ساعت‌ها درس می‌خواند و تصور می‌کنیم چون زیاد مطالعه کرده، حتماً باید مطالب را یاد گرفته باشد. اما میزان ساعت مطالعه به‌تنهایی معیار خوبی برای سنجیدن یادگیری نیست. گاهی لازم است به‌جای این‌که بپرسیم «چند بار این مطلب را خواندی؟»، بپرسیم: «اگر سؤال تغییر کند، هنوز می‌توانی جواب بدهی؟»

چون یادگیری عمیق زمانی خودش را نشان می‌دهد که سؤال تغییر می‌کند و پاسخ آماده‌ای وجود ندارد. آن‌جاست که مغز مجبور می‌شود آنچه را که آموخته، خودش بازیابی کند.

اگر می‌خواهی بفهمی واقعاً مطلبی را یاد گرفته‌ای، کتاب را ببند و بدون نگاه کردن به آن اطلاعات را بازیابی کن.

مریم طباطبائی ✍️

مدرس تندخوانی، تقویت حافظه و مهارت‌های یادگیری

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *